عبد المحمد آيتى
77
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
شد . پس سلطان با صد و بيست هزار سپاهى قصد او كرد . [ 130 ] اين لشكر عظيم در راه به هرجا رسيدند كشتند و غارت كردند و آزردند . مخصوصا دامغان و نواحى آن را بار ديگر غارت كردند . رعايا بر سر راه سلطان آمدند و دادخواهى و تضرع كردند سلطان با صاحب ديوان مشورت كرد . صاحب عرضه داشت : در چنين حال نشايد سپاهيان را از چنين اعمالى منع كرد كه دلشكسته مىشوند . اين انديشه صاحب را مبارك نيامد و به زودى ملك و سلطنت را آسيب و فنا رسيد . سلطان در راه شاهزاده طغاتيمور و بوقا را بفرستاد ، و كيخاتواغول را در منزل كبود جامه به اردوى او آوردند . او طرف ديگر اليناق چون معلوم گردانيد كه ارغون از لشكر جدا مانده و بازگشته است با ده هزار لشكرى خود از عقب روان شد . چه او التزام كرده بود كه ارغون را پيش تخت سلطان بدارد . ارغون تا غوجان از لشكر پراكندهء خود اثرى نديد پس به قلعهء كلات رفت ، و آن قلعهاى است كنار رودخانه كاسر ميان سرخس و ابيورد و طوس و با صد نفر از نزديكان خود آنجا مقام كرد . پس از سه روز اليناق به او رسيد . شاهزاده به شيب آمد و اليناق نزد او رفت و با يكديگر به قلعه بالار رفتند و از هر باب سخن گفتند . اليناق او را به تسليم واداشت . [ 131 ] و او را به خرگاه سلطان آورد ، سلطان فرمود تا مجال دخولش ندهند و بر در خرگاه در آفتاب سوزان نگاه دارند آنقدر كه عرق از چهرهاش بچكيد و زبانش از عطش چاكچاك شد . خواهرش طغان از غايب شفقت و دلسوزى برخاست و پيش او آمد تا لحظهاى او را در سايه چتر خويش پناه دهد . لحظهاى بعد بلغان خاتون را به خرگاه راه دادند سلطان او را خوشآمد گفت و كاسه داد و چون از هر جهت كامياب شده بود دامنكشان از خرگاه بيرون آمد و ساعتى جانور انداخت چون به خرگاه بازگشت ارغون را آواز داد . ارغون به درون شد و زانو زد و مراسم معهود به كمال بجاى آورد . سلطان او را در كنار گرفت و هر دو گريستند . پس بر زبان او رفت كه به قاعدهء عهده آباقا خان ، خراسان را به او واگذارد و خواهشهاى او برآورد . حالى خرگاهى معين شد و او پس از نوميدى خود و بلغان خاتون در آن استقرار يافت و آروق برادر بوقا با چهار هزار سپاهى آن حوالى را محاصره كردند . روز ديگر بامداد سلطان جهت ازدواج با تودى خاتون كه خاطرش به جانب او ميل كرده بود روان شد و اليناق را فرمود كه پس از نهضت رايت او ارغون را بقتل برساند ولى چون او حركت كرد و سرگرم عيش و عشرت شد [ 132 ] بوقا كه به اتكاء برادرش آروق در پيشگاه سلطان احمد مقامى يافته بود با شاهزادگان و برخى امراء به